پخن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پخن . [ پ َ خ َ ] (اِ) بانگ . (فرهنگ اسدی ). آواز. ◄ بانگ یخ بود [ کذا ] . عسجدی گوید (کذا) : من زارتر گریم همانا که او خاموش گرید زار و من با پخن (کذا). (فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پخن . [ پ َ خ َ ] (اِ) بانگ . (فرهنگ اسدی ). آواز. ◄ بانگ یخ بود [ کذا ] . عسجدی گوید (کذا) : من زارتر گریم همانا که او خاموش گرید زار و من با پخن (کذا). (فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).