پدرخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پدرخته . [ پ ِ رَ ت َ / ت ِ ] (ص ) غمگین . اندوهناک . اندوهگین . حزین . محزون . مغموم : شنیدم چو دستان ز مادر بزاد برآمد همه کار ایران بباد که چون او جدا شد ز مادر بفال جهان سربسر گشت پر قیل و قال ز زادن چو مادرش پردخته شد روانش از آن دیو پدرخته شد. فردوسی (از فرهنگها). لکن این کلمه بنظر درست نمی آید و در لغت نامه ٔ ولف نیز نیامده است .