پدواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پدواز. [ پ َ ] (اِ) نشیمن گاه . جای و آرامگاه و نشیمن و قرار. پتواز. بَتواز. نشیمن گاه و آرام گرفتن بگوشه ای که به آخر کارها و جایها آنجا آرام دارند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ). دو چوب بلند باشد که هر دو را از هم به اندک فاصله بر زمین فروبرند و چوب دیگر بعرض بر بالای آنها بندند تا کبوتران و گاهی جانوران شکاری بر آن نشینند و آنرا بعربی میقعه خوانند. (برهان ). و رجوع به پرواز شود : عهد و میثاق باز تازه کنیم ازسحرگاه تا بوقت نماز باز پدواز خویش باز شویم چون دَدَه باز جنبد از پدواز. آغاجی . سپهدار بگشود بر مرغ تیر ز پدوازش افکند در آبگیر. اسدی . به هوای کرم او بزمین از پدواز مرغ زرین سلب آید چو نهد سائل دام . سوزنی . از شواهد فوق چنین مستفاد میشود که پدواز جای مرغان شکاری و شاید دیگر ددگان در محلی مرتفع یا کوهی باشد. ◄ پتفوز. پوز. پوزه . گرداگرد دهان انسان و حیوانات دیگر از جانب بیرون . فنطیسه . ◄ گرداگرد کلاه . ◄ منقار مرغان . (برهان ). ◄ سخن . گفتگو. مطلب . ◄ پاسخ . جواب و اپدواج یا اپی واج در پهلوی بمعنی بی جواب و بی پاسخ است .