پدید آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پدید آوردن . [ پ َ وَ دَ ] (مص مرکب ) پدید آوریدن ؛ ظاهر کردن . ظاهر ساختن . پیدا کردن . انشاء. تولید. ایجاد : می آرد شرف مردمی پدید و آزاده نژاد از درم خرید. رودکی . چنانکه چشمه پدید آورد گمانه ز سنگ دل تو از کف تو کان زر پدید آرد. دقیقی . سرانجام کی خسرو آید پدید پدید آورد بندها را کلید. فردوسی . ز چیزی که هرگز ندید و شنید بدانش بیاورد آنرا پدید. فردوسی . یکی گفت و پرسید و دیگر شنید نیاورد کس راه بازی پدید. فردوسی . درنگ آورد راستیها پدید. فردوسی . ز مرده تن زنده آری فراز پدید آوری مرده از زنده باز. اسدی . ترا خدای ز بهر بقا پدید آورد ترا ز خاک و هواو نبات و حیوان را. ناصرخسرو. آنست پادشه که پدید آورد این اختران و این فلک اخضر. ناصرخسرو. ببارد ابر و جهد برق تا پدید آرد ز خون دشمن بر خاک لاله ٔسیراب . مسعودسعد. نوح علیه السلام خفته بود و عورتش را باد ازجامه پدید آورد. (مجمل التواریخ والقصص ). دست روزگار غدار... در آن آب ... نقصانی پدید آورد. (کلیله و دمنه ). ◄ بدست آوردن : همه روزه آن مرد مارگیر مارها را برداشته در شهر همی گردانید و بسبب آنها روزی خود پدید می آورد. (الف لیلة ولیله ). ◄ پیدا کردن : تمنای من از احسان خلیفه آن است که دختر مرا پدید آورده برسولی سپارد و بسوی من بازفرستد. (الف لیلة و لیله ). ◄ ممتاز و مشخص کردن : می آزاده پدید آرد از بد اصل فراوان هنر است اندرین نبید. رودکی .