پذرفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پذرفته .[ پ ِ رُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) اقرار کرده . اعتراف کرده . (برهان ). ◄ قبول کرده . (برهان ) : کدام زاویه است که پذرفته ٔ قوس بود. (التفهیم ). ◄ مقبول . پذیرفته : روزه پذرفته باد و فرّخ عید که بجز فرخیش اختر نیست . عنصری . ◄ متعهّد. متقبل . ♦ پذرفته شدن ؛ پذیرفته شدن . مقبول شدن . و پذرفته شدن نیایش ؛ مستجاب و درگیر شدن آن : بفرمان یزدان چو این گفته شد نیایش همانا که پذرفته شد. فردوسی .