پراندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پراندن . [ پ َ دَ ] (مص ) تطییر. پرانیدن . پرواز دادن . اطاره . تذریه : از شمس دین چه آیدجز افتخار دین لابد که باز باز پراند ز آشیان . سوزنی . ◄ افکندن . پرتاب کردن .انداختن . ◄ در تداول عوام، گاه گاه پنهانی تباهی کردن زن چنانکه در تک پراندن و تک پرانی . ◄ کلمه ٔ درشت و بی جا در سخن آوردن . ◄ لاف زنی و مبالغه در مدح کسی و تعریف بیجا کردن از مصطلحات . (غیاث اللغات ).