پراکوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پراکوه . [ پ َ ] (اِ مرکب ) فراکوه . آنسوی کوه . آنروی کوه . آنطرف کوه . آنجانب کوه . (برهان ) : گذر بودمان بر پراکوه تون ز شهر آمدیم از سحرگه برون . نزاری . ◄ آنجای از کوه که آب بدانسوی روان باشد. (السامی فی الاسامی ). طرفی از کوه که عمیق باشد و آب از آنجا روان شود. (برهان ). آنروی کوه که به گودال باشد. (رشیدی ). هو من الجبل حیث ینسفح الیه الماء ای ینسکب . (السامی فی الاسامی ). براکوه .