پرت کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
باضربه بهحرکت در آوردن، بهراه انداختن، تنه زدن، تکان دادن، زدن انگیختن، وادار کردن، سوق دادن، راندن، هل دادن، بهحرکت واداشتن، ازعقب زور دادن، چپاندن، فشار آوردن، پیش بردن پرتاب کردن، انداختن، پراندن ضربه زدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
باضربه بهحرکت در آوردن، بهراه انداختن، تنه زدن، تکان دادن، زدن انگیختن، وادار کردن، سوق دادن، راندن، هل دادن، بهحرکت واداشتن، ازعقب زور دادن، چپاندن، فشار آوردن، پیش بردن پرتاب کردن، انداختن، پراندن ضربه زدن