پرخور/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(پُ. خُ)(ص فا.) آن که بسیار میخورد.مترادفها و واژههای مرتبطاکول، بسیارخور، پرخوار، پرخوار، رژد، شکمباره، شکمپرست، شکمو ≠ کمخوراکواژه قبلی: پرخواستهواژه بعدی: پرخچ