پرداغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرداغ . [ پ ُ ] (ص مرکب ) دردناک . المناک . پر از درد و داغ . پر از درد و رنج : کزین تخمه پرداغ و دودیم و درد شب و روز با پیچش و باد سرد. فردوسی . یکی نامه بنوشت پرداغ و درد دو دیده پر از آب و رخساره زرد. فردوسی . یکی نامه بنوشت پرداغ و درد پرآژنگ رخ لب پر از باد سرد. فردوسی . سه دیگر که پرداغ دارد جگر پر از خون دل از درد چندان پسر. فردوسی . کنون خیره آهرمن دل گسل ورا از تو کرده است پرداغ دل . فردوسی .