پردخت شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پردخت شدن . [ پ َ دَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تهی شدن . خالی شدن : چواز شاه پردخت شد تختگاه مبادا کلاه و مبادا سپاه . فردوسی . چو پردخت شد جایگاه نشست برفتند با زیج رومی بدست . فردوسی . همی بود تا جای پردخت شد بنزدیک آن نامور تخت شد. فردوسی . از آن پس در خوابگه سخت کن دل از دیدنم پاک پردخت کن . اسدی . ◄ فارغ شدن : ز کار بزرگان چو پردخت شد [ کیخسرو ] شهنشاه از آن پس سوی تخت شد. فردوسی .