پرده در
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرده در. [ پ َ دَ / دِ دَ ] (نف مرکب ) هَتّاک . هاتِک . هاتِک استار. مِذیاع . مُنّدِد. مقابل پرده دار. پرده پوش : حق بود پرده پوش من از فضل و من به جهل در پیش خلق پرده در خویش خیرخیر. سوزنی . بپای پردگیان را بغرچگان مگذار که پرده دار نباشد که پرده در نبود. سوزنی . پرده در است آنکه در این عالم است راز ترا هم دل تو محرم است چون دل تو بند ندارد بر آن بند چه جوئی ز دل دیگران . نظامی . توبینا و ما خائف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در. سعدی . اشک غماز من ار سرخ برآید چه عجب خجل از کرده ٔ خود پرده دری نیست که نیست . حافظ. تا توانی پرده ٔ کس را مدر تا ندرّد پرده ات را پرده در. (از امثال و حکم )