پرده پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرده پوش . [ پ َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) ساتِر. ستار. (دهار). سِرپوش . رازدار. امین . سِرّ نگاهدار. مقابل پرده دَر : حق بود پرده پوش من از فضل و من به جهل در پیش خلق پرده در خویش خیرخیر. سوزنی . ترا خامشی ای خداوند هوش وقار است و نااهل را پرده پوش . سعدی . تو بینا و ما خائف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در. سعدی . بپوشیدن ستر درویش کوش که سترخدایت بود پرده پوش . سعدی . بمن دار گفت ای جوانمرد گوش که دانم جوانمرد را پرده پوش . سعدی . برآورده مردم ز بیرون خروش تو با بنده در پرده و پرده پوش . سعدی . خموشی پرده پوش راز آمد نه مانند سخن غماز آمد. وحشی .