پردهنشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرده نشین . [ پ َ دَ / دِ ن ِ ] (نف مرکب ) مستوره . مخدره . (منتهی الارب ) : پرده شناسان بنوا در شگرف پرده نشینان بوفا در شگرف . نظامی . ای مدنی برقع مکی نقاب پرده نشین چند بود آفتاب . نظامی . کجا رسد بجمال تو آفتاب که نیست بلطف پرده نشین شوخ چشم بازاری . رفیعالدین لنبانی . در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد. حافظ. ◄ خلوت نشین . ◄ در تداول مردم گیلان، سرحدنشینان که در فرمان سپهسالاران باشند. (برهان ). ♦ پرده نشینان . (رشیدی ). یا پرده نشینان بار، مجازاً، خلوت نشینان . (برهان ). خلوتیان . (رشیدی ). محرمان اسرار. اولیای مستور. (برهان ). ملائکه ٔ مقرّب . (رشیدی ). ملائکه ٔ آسمان . (برهان ).