پردگی/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(پَ دِ) (ص نسب.) ۱- راز، هر چیز پوشیده. ۲- مستور، زن و دختر باحجاب. ۳- حاجب.مترادفها و واژههای مرتبطپردهنشین، زن، مستورهپردهدار، حاجبواژه قبلی: پردکواژه بعدی: پردگی گشتن