پرستار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(پَ رَ) [ په. ] (ص فا.) ۱- خدمتکار، خادم. ۲- غلام، کنیز. ۳- کسی که خدمت بیماران میکند.مترادفها و واژههای مرتبطتیماردارخادم، خادمه، خدمتکار، کنیزربیبهواژه قبلی: پرسانواژه بعدی: پرستارزاده