پرسنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرسنده . [ پ ُ س َ دَ / دِ ] (نف ) سائل . مستفسر. سؤال کننده . مستفهم : لب شاه از آواز پرسنده مرد زمانی همی بود با باد سرد. فردوسی . سخن هر چه گویم دگرگون کنم تن و جان پرسنده پرخون کنم . فردوسی . چو پرسند پرسندگان از هنر نشاید که پاسخ دهی از گهر. فردوسی . دگر گفت پرسنده پرسد کنون چه داری همی پاسخ رهنمون . فردوسی . سخنهای پرسنده پاسخ دهم بدین آرزو رای فرخ نهم . فردوسی چنین گفتند کای پرسنده ٔ راز برای آنکه دارد چشم بد باز. عطار (اسرارنامه ). ♦ پرسنده ٔ خیال ؛کنایه از شاعر و منشی باشد. (برهان ). و ظاهراً این صورت مصحف پرستنده ٔ خیال باشد.