پرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرسی . [ پ ُ ] (حامص ) این کلمه به تنهائی بکار نرود، به بعض کلمات ملحق گردد و به آنها صورت مصدری دهد مانند: احوالپرسی . بیمارپرسی .
پرسی . [ پ ِ ] (اِخ ) پیر فرانسوا. جراح نظامی فرانسوی . مولد بسال ١٧٥٤م . در من تانیی (هُت - سُن ) و وفات در سنه ٔ ١٨٢٥ م .
پرسی . [ پ ِ ] (اِخ ) کرسی کانتن مانش از ناحیه ٔ سن لو دارای ٢٣٤٣ تن سکنه .