پرطمع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرطمع. [ پ ُ طَ م َ ](ص مرکب ) که چشمداشت بسیار دارد. طماع : قناعت سرافرازد ای مرد هوش سر پرطمع برنیاید ز دوش . سعدی . چه خوش گفت خرمهره ای در گلی چو برداشتش پرطمع جاهلی . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرطمع. [ پ ُ طَ م َ ](ص مرکب ) که چشمداشت بسیار دارد. طماع : قناعت سرافرازد ای مرد هوش سر پرطمع برنیاید ز دوش . سعدی . چه خوش گفت خرمهره ای در گلی چو برداشتش پرطمع جاهلی . سعدی .