پرمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرمر. [ پ َ م َ ] (اِ) بمعنی انتظار و امید باشد. (برهان ). رجاء. پرموز. پرموزه . پرمور : ملک در جمله آن مراد بیافت که همی داشت سالها پرمر . مسعودسعد. و رجوع به پرکر شود. ◄ زنبور عسل . (برهان ). نحل . زنبور. انگبین . منج انگبین .