پرموز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرموز. [ پ َ ] (اِ) امید و انتظار. ◄ زنبور عسل .(برهان ). پرمور. پرموزه . پرمر. رجوع به پرمر شود.
پرموز. [ پ ُ ] (اِ) علف [ یابس ] را گویند. سبزه ٔ خشک شده است . (برهان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرموز. [ پ َ ] (اِ) امید و انتظار. ◄ زنبور عسل .(برهان ). پرمور. پرموزه . پرمر. رجوع به پرمر شود.
پرموز. [ پ ُ ] (اِ) علف [ یابس ] را گویند. سبزه ٔ خشک شده است . (برهان ).