پرنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرنده . [ پ َرَ / رْ رَ دَ / دِ ] (نف ) طَیر. طائر. طائره . مُرغ . مقابل چرنده : و از درختان میوه ها پدید می آید و همه بزیر میریزد و خشک میشود و هیچ خریدار نباشد نه چرنده و نه پرنده . (قصص الانبیاء). و مر باز راحشمتی است که پرندگان دیگر را نیست . (نوروزنامه ). نبد هیچ پرنده را جایگاه ز تیر و ز گرد خروشان سپاه . فردوسی . نماندند بسیار و اندک بجای ز پرنده و مردم و چارپای . فردوسی . ◄ پروازکننده . طیار. که پرواز کند بپر : عقاب پرنده و شیر شکاری . (تاریخ بیهقی ). به نخجیر یوزان و پرّنده باز می مشک بوی و بتان طراز. فردوسی . چو با مرغ پرّنده نیرو نماند غمی گشت و پرها بخوی درنشاند. فردوسی . ز درنده شیران زمین شد تهی به پرنده مرغان رسید آگهی . فردوسی . ♦ پرندگان ؛ ج ِ پرنده . مرغان و جز آنها که پر دارند. مقابل چرندگان . ♦ پرنده ٔ چراغ ؛ فَراشه . پروانه . پروانه ٔ چراغ . ◄ (اِ) سیماب .