پرهون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرهون . [ پ َ ] (اِ) دایره و هرچیز میان تهی را گویند مانند چنبر و طوق و هاله ٔ ماه و امثال آن . (برهان قاطع).هرچیز گرد میان تهی . چنبرماه . خرمن ماه : آنچ بعلم تو اندر است گر آنرا گرد ضمیر اندر آوریش چو پرهون . دقیقی . گاه چون ایوان پرهون گرد گرددسر بسر گاه چون کاخ عقیقین بام و زرین در شود. فرخی . ای شده غافل ز علم و حجت و برهان جهل کشیده بگرد جان تو پرهون . ناصرخسرو.