پرهیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرهیز کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دوری کردن . خودداری کردن . حذر کردن . حِذر. حِذار. محاذره . احتراز. تحرز.اجتناب کردن . مجتنب بودن . مجانبت . تجنیب . تجنب . تحفظ. اِلاحة. امساک . استتار. تطرّس . (منتهی الارب ). نَستﱡر. اکتلاء. احتماء. تحمی . تحاشی . اشاحة : که پرهیز از آن کن که بد کرده ای که او را به بیهوده آزرده ای . فردوسی . ز بدها نبایدت پرهیز کرد چو پیش آیدت روزگار نبرد. فردوسی . پرهیز کن از کسی که نشناسد دنیا و نعیم بی قوامش را. ناصرخسرو. گر نخواهی رنج گر از گرگنان پرهیز کن . ناصرخسرو. چون نیز هیچ خدمت بر گردنت نماند آنگاه کرد خواهی پرهیز و پارسائی . ناصرخسرو. یا عاقلی که از عواقب غفلت پرهیز کند. (کلیله و دمنه ). ز خورد ناسزا پرهیز کردن به است از داروی بسیار خوردن . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان که هرچه از ایشان درنظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم . (گلستان ). دیدار مینمائی و پرهیز میکنی بازار خویش و آتش ما تیز میکنی . (گلستان ). پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان . حافظ. ◄ ترسیدن . ◄ پارسائی کردن . تقوی پیشه ساختن . توقّی . اِتِّقاء. تقیّه . تُقی . تطهر. (منتهی الارب ). شدّالمئزر.