پرواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرواره . [ پ َرْ رَ / رِ ] (ص ) پرورش یافته شده .بشبیون . فربه . مسمن . (برهان ). ◄ (اِ) فرواره . برواره . غرفه . (نصاب الصبیان ) (دهار). مشربه . علّیة. ◄ حیوان بپروار بسته : چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم پرورد نیست از شفقت مگر پرواره ٔ او لاغر است . عطار. ◄ رف . طاق . طاقچه . بالاخانه . خانه ٔ تابستانی . (برهان ) : ناگاه باز دنیا مردین را در چه فکند از سر پرواره . ناصرخسرو. ◄ گنجینه . ◄ تخته های خانه پوشیدن . (برهان ). تخته هائی که سقف خانه بدان پوشند: وشیع، شاخ ریزه ها و فدره که بر سقف و بالای پرواره ها اندازند. (منتهی الارب ). ◄ عودسوز . (برهان ). بویسوز. عطرسوز. مجمر. مجمره . ◄ قاروره ٔ بیمار. (برهان ). و رجوع به پروار شود.