پرواز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرواز کردن . [ پ َرْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پریدن . طیران : بهوا درنگر که لشکر برف چون کنند اندرو همی پرواز راست همچون کبوتران سفید راه گم کردگان ز هیبت باز. آغاجی . برآمد ابر پیریت از بناگوش مکن پرواز گرد رود و بگماز. کسائی . صواب آن است که در اوج هوا پرواز کنی . (کلیله و دمنه ).