پروازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروازه . [ پ َرْ زَ /زِ ] (اِ) توشه و طعامی را گویند که در سیر و شکار و سفر همراه بردارند و یا از دنبال بیاورند. خوردنی بود که از پس کسی برند. (لغت فرس اسدی ) : ای زن او روسپی این شهر را دروازه نیست نه به هر شهری مرا از مهتران پروازه نیست . مُرَصّعی (از فرهنگ اسدی ). آنان که چو من بی پر و پروازه ٔ عشقند جز در حرم جانان پرواز نخواهند. خاقانی . جانا چه توان کرد که اندر ره عشقت الا جگر سوخته پروازه ٔ ما نیست . ◄ درمنه ای که از پیش عروس ریزند. (صحاح الفرس ). درمنه ای که از پیش عروس برفروزندخرمی را. (حاشیه ٔ نسخه ٔ چاپی فرهنگ اسدی ). ◄ آتشی که پارسیان به شب عروسی بیفروزند و دامن عروس و داماد بهم بسته گرد آن طواف کنند. آتشی که پیش عروس افروزند. ◄ ورق زر که ریزه سازند وشب زفاف بر داماد و عروس نثار کنند و الحال در شیراز کسی که زرورق میسازد پروازه گر میگویند. ◄ بعضی ورق طلا و نقره را گویند که نقاشان کار فرمایند و شاهد برین آن است که در شیراز شخصی که نکسان میسازد یعنی ورق طلا و نقره را بر روی پوست می چسباند پروازه گر می خوانند. ◄ عیش و خرمی . (برهان ).