پرواسیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ دِ) (ص مف.) دستمالی شده، لمس شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ دِ) (ص مف.) دستمالی شده، لمس شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرواسیده . [ پ َرْ دَ / دِ ] (ن مف ) پرماسیده . بدست مالیده . لمس شده بجهت تمییز درشتی و نرمی : هر که پرواسیده آن اندام را در کف خود دیده سیم خام را. شهره ٔ آفاق . ◄ پرداخته .فراغ یافته .