پروانه
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) اسبابی به صورت چرخ پره دار چرخان یا پنکه مثل پروانه کشتی.
(~.) (اِ.) ۱- نوشتهای رسمی که به دارنده آن اجازه کار معینی را میدهد مثل پروانه وکالت. ۲- جواز، اجازه نامه. ۳- حکم، فرمان پادشاهان.
(~.) (اِ.) ۱- دلیل، رهبر. ۲- یکی از گوشههای همایون.