پروانک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروانک . [ پ َرْ ن َ ] (اِ) سیاه گوش . برید. قره قولاخ . تفه . عناق الارض . غنجل . پروانه . ◄ پیشرو لشکر. ◄ حشره که گویند عاشق چراغ است و بعربی فراش گویند. رجوع به پروانک شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروانک . [ پ َرْ ن َ ] (اِ) سیاه گوش . برید. قره قولاخ . تفه . عناق الارض . غنجل . پروانه . ◄ پیشرو لشکر. ◄ حشره که گویند عاشق چراغ است و بعربی فراش گویند. رجوع به پروانک شود.