پروردگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پروردگان . [ پ َرْ وَ دَ/ دِ ] (اِ) پرورش یافتگان . تربیت شدگان : جهانا چه خواهی ز پروردگان چه پروردگان داغ دل بردگان . فردوسی . همه دخت پروردگانش بناز برین گونه بردند پیشش نماز. فردوسی . بخواهد خوردمر پروردگان خویش را گیتی نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی . ناصرخسرو.