پروین اعتصامی | دیوان اشعار | مثنویات، تمثیلات و مقطعات | ای رنجبر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا بکی جان کندن اندر آفتابای رنجبر ریختن از بهر نان از چهر آبای رنجبر زینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و باد چیست مزدت جز نکوهش یا عتابای رنجبر از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی چند میترسی ز هر خان و جنابای رنجبر جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز وندران خون دست و پائی کن خضابای رنجبر دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن تا شود چهر حقیقت بیحجابای رنجبر حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد کی دهد عرض فقیران را جوابای رنجبر آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی میکند مردار خواری چون غرابای رنجبر گر که اطفال تو بیشامند شبها باک نیست خواجه تیهو میکند هر شب کبابای رنجبر گر چراغت را نبخشیدهاست گردون روشنی غم مخور، میتابد امشب ماهتابای رنجبر در خور دانش امیرانند و فرزندانشان تو چه خواهی فهم کردن از کتابای رنجبر مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند کارگر کارش غم است و اضطرابای رنجبر هر که پوشد جامه نیکو بزرگ و لایق اوست رو تو صدها وصله داری بر ثیابای رنجبر جامهات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک از تو میبایست کردن اجتنابای رنجبر هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست کس نخواهد خواستن زیشان حسابای رنجبر