پریشان شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پریشان شدن . [ پ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پراکنده گشتن . متفرق و متشتت شدن . تقسﱡم . تَفَّرق . افشان شدن . بباد داده شدن . تذعذع . تَبَدﱡد. تَحَتْرُف . برقَشَه . اصداع . تصدّع : مگر که نار کفیده است چشم دشمن تو کز او مدام پریشان شده ست دانه ٔ نار. فرخی . حکیما ز بهر تو شد در طبایع جواهر نه از بهر ایشان پریشان . ناصرخسرو. ◄ تنگدست و گدا شدن . بدبخت شدن . مضطرب شدن . التدام . ◄ مضطرب شدن .لمط.