پریش
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (ص.) ۱- پریشان. ۲- به باد داده. ۳- (اِفا.) در ترکیب با واژههای دیگر معنی (پریشان کننده) دهد: خاطرپریش. ۴- به صورت اضافه معنای پریشان میدهد، زلف پریش.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (ص.) ۱- پریشان. ۲- به باد داده. ۳- (اِفا.) در ترکیب با واژههای دیگر معنی (پریشان کننده) دهد: خاطرپریش. ۴- به صورت اضافه معنای پریشان میدهد، زلف پریش.