پریوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پریوش . [ پ َ وَ ] (ص مرکب ) مانند پری . پری وار. چون پری : گاه به الحان ثناسرای تو باشم گاه غزل گوی بر بتان پریوش . سوزنی . عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وین همه منصب از آن حور پریوش دارم . حافظ. دانم که بگذرد ز سرجرم من که او گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست . حافظ.