پزگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پزگر. [ پ َ گ َ ] (ص ) صاحب فرهنگ شعوری این کلمه را با شعر ذیل آورده و به آن معنی طباخ و آشپز و پزنده داده است : تو را مهمان نوآیین برو دیگی بنه زرین بپز گر پروری داری وهم خرگوش کهساری . شمس تبریزی (از فرهنگ شعوری ). ولیکن صاحب فرهنگ شعوری غلط خوانده است . «بپز» امر است از پختن و «گر» حرف شرط است و پروری بمعنی پرواری .