پزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پزیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پختن . پخته شدن : هر میوه که در باغ جهان بد همه پخته ست ای غوره ٔ چون سنگ نخواهی تو پزیدن . مولوی .
پزیدن . [ پ ُ دَ ] (مص ) نشکنج گرفتن . (فرهنگ شعوری ).
پزیدن . [ پ ُ زِ دُ ] (اِخ ) رب النوع دریا در اساطیر یونان قدیم و آن با نپتونس رومیان یکی است .