پس پرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پس پرده . [ پ َ س ِ پ َ دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب )پشت ِ پرده . شبستان . سرای . خانه . حَرَم : پس پرده ٔ ما یکی دختریست که از مهتران درخور مهتریست . فردوسی . کرا در پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بداختر بود. فردوسی . پس پرده ٔ شهریار جهان سه ماهست با زیور اندر نهان . فردوسی . پس پرده ٔ نامور کدخدای زنی بود پاکیزه و پاکرای . فردوسی . پس پرده ٔ او یکی دختر است که رویش ز خورشید روشن تر است . فردوسی . پس پرده ٔ او بسی دختر است که با برز و بالا و باافسر است . فردوسی . ◄ عالم غیب : ناامیدم مکن از سابقه ٔ لطف ازل تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت . حافظ. ◄ در نهان : پس پرده بیند عملهای بد هم او پرده پوشد به آلای خود. سعدی .