پست کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پست کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فرود آوردن . فرود افکندن . پائین آوردن . بزیر افکندن . تنزل دادن . هبت . (منتهی الارب ): خداوند این علت راباید که ... در خواب بقفا بازخسبد و بالین پست کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و امروز زیر سر را کوتاه کردن گویند: تدمیح ؛ فرود آوردن و پست کردن سر خود را. تَطأطُؤ؛ پست کردن سر را. طَاءْطَاءَة. طَاءْطَاءَ رَأسَه ُ؛ پست کرد سر را. طَمأن َ ظَهره ُ؛ پست کرد پشت سر را. قَبع؛ پست کردن سر در سجده . (منتهی الارب ). ◄ آهسته گردانیدن : استهلال ؛ پست کردن متکلم آواز را. (منتهی الارب ). ◄ خوار کردن . ذلیل و زبون کردن . بی قدر و بی اعتبار کردن : که رستم که باشد که پیمان من کند پست و پیچد ز فرمان من . فردوسی . ◄ بریدن : بخنجر زبانش ز بن پست کرد ز مویش زنخ چون کف دست کرد. اسدی (گرشاسب نامه ٔ خطی مؤلف ص ٢١٦). ◄ با زمین یکسان کردن . با زمین هموار کردن . با زمین مساوی کردن : به تیغ، طرّه ببرّد ز پنجه ٔ خاتون بگرز پست کند تاج بر سر چیپال . منجیک . شغ گاو و دنبال گرگی بدست بکوپال سر هر دورا کرد پست . فردوسی . چو شیر اندرافتاد و چون پیل مست همی کشتشان و همی کرد پست . فردوسی . به پیری بسی دیدم آوردگاه بسی بر زمین پست کردم سپاه . فردوسی . بشمشیر بران چو بگذاشت دست سر سرفرازان همی کرد پست . فردوسی . ازیشان [ از دیوان ] دو بهره به افسون ببست دگرشان بگرز گران کرد پست . فردوسی . بپای پست کند برکشیده گردن شیر بدست رخنه کند لاد آهنین دیوار. عنصری . فرمود تا آن حصار با زمین پست کردند تا بیش هیچ مفسدی آنجامأوی نسازد. (تاریخ بیهقی ). صف زنده پیلان همه کرد پست سوار و پیاده بهم برشکست . اسدی (گرشاسب نامه ص ٦٤). ترا به هر جا فرمان برند و مأمورند اگرچه دارند اقدام منکر آتش و آب مثل ز باختر و خاور ار بجوئیشان دوند پست کنان کوه و کر در، آتش و آب . مسعودسعد. چون اردشیر او را [ اردوان را ] بدست خویش بکشت اندر حرب خونش بخورد و بر گردنش بایستاد بعد از آنکه سرش به لگد پست کرد. (مجمل التواریخ والقصص ). آنگاه [ متوکل ]بفرمود تا گور حسین بن علی رضی اﷲ عنهما با زمین پست کردند چنانکه هیچ اثرش نماند. (مجمل التواریخ والقصص ). و امان طلبید بجهت اصحاب قلعه و تسلیم کردند، اصفهبد آنرا خراب و پست کرد. (تاریخ طبرستان ). و کوشک جاولی من دیدم شاه اردشیر پست کرد. (تاریخ طبرستان ). که چرا بر من زد و دستم شکست یا چرا بر من فتاد و کرد پست . مولوی . قولهم، طَاً بن هَذِه الحَفیرة، علی صیغةالامر؛ یعنی پست کن گو آتش خوابانیدن را. (منتهی الارب ). ◄ کوتاه کردن . کاستن : گفتند اَمَرنا خدایگان بقص اللحی ّ و عفو الشارب ؛ یعنی که مارا خدایگان فرمود که ریش پست کنیم و سبلت بگذاریم . (مجمل التواریخ والقصص ). ◄ خراب کردن . زائل کردن . نابود کردن . معدوم کردن . از میان بردن . دورکردن : نخستین به می ماه را مست کن ز دل بیم و اندیشه را پست کن . فردوسی . که از تف آن کوه آتش برست [ سیاوش ] همه کامه ٔ دشمنان کرد پست . فردوسی . سپاهی ز توران بهم برشکست [ رستم ] همه کامه ٔ دشمنان کرد پست . فردوسی . بگیو آنگهی گفت مندیش از این که رستم نگرداند از رخش زین مگر دست بیژن گرفته بدست همه بند و زندان او کرده پست به نیروی یزدان و فرمان شاه برآرم من او را ز تاریک چاه . فردوسی . روز و مه و سالش نکند پست ازیراک پاینده بدویست شده روزو مه و سال . ناصرخسرو. ◄ کشتن : چو آمد بر آن مرز بگشاد دست [ ارجاسب ] کسی را که دیدی همی کرد پست . فردوسی . فرود آوریدش شه تازیان بدان تاکند پست شاه کیان . فردوسی . دوکس را بزخم لگد کرد پست یکی را سر از تن بدندان گسست . فردوسی . خبر شد بضحاک بد روزگار ازان بیشه و گاو و آن مرغزار بیامد پر از کینه چون پیل مست مر آن گاو پرمایه را کرد پست همه هرچه دید اندرو چارپای بیفکند وزیشان بپرداخت جای . فردوسی . بدین برز و بالا و این زور دست کنی اژدها را بشمشیر پست . فردوسی . ♦ پست کردن آتش ؛ فرونشاندن آن : آتشی را که همه روزه کند روزه بلند شامگاهان بیکی لحظه کند پست فقاع . سوزنی .