پسرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پس رو. [ پ َ رَ / رُ ] (نف مرکب ) مخفف پس رونده . پی رو. تَبع. تابع. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (صراح اللغة). تبیع. (دهار) (منتهی الارب ). آثف . (مهذب الاسماء). تألی . (منتهی الارب ). مقتدی، مأموم : همه گر پس رو و گر پیشوائیم در این حیرت برابر می نمائیم . عطار. سَتِه . پس رو قوم . استتلاء؛ پس رو چیزی شدن خواستن کسی را. تلو؛ پس رو چیزی . (منتهی الارب ). ◄ دنبال : دعای خالص من پس رو مرادتو باد که به زیاد توام نیست پیشوای دعا. خاقانی . ♦ پس روان ؛ اتباع . اخلاف . قَطین . حشم . (دهار). امت . توابع. اعقاب . آل . تبع. سَتل . داجَة؛ پس روان لشکر. (منتهی الارب ).
پسرو. [ پ ِ س َ ] (اِ مصغر) مصغر پسر. پسرک . پسر خرد. پسر کوچک . پسرچه . نیمچه پسر : چشم خوش تو که آفرین باد بر او بر ما نظری نمیکند ای پسرو.