پسگرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~گِ رِ تَ) (مص م.) چیز داده را گرفتن، بازگرفتن، واستدن، متاع فروخته شده را از مشتری بازگرفتن و رد بهای آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~گِ رِ تَ) (مص م.) چیز داده را گرفتن، بازگرفتن، واستدن، متاع فروخته شده را از مشتری بازگرفتن و رد بهای آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پس گرفتن . [ پ َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) گرفتن چیزی بعد از آنکه داده باشند. بازستدن چیزی که داده باشند. فرازگرفتن . بازگرفتن . واستدن . استرداد (ابداً تسترد ماوهب الدهر فیالیت جوده کان بخلا). ♦ پس گرفتن بایع سلعة را از مشتری و غیره ؛ بازگرفتن بایع متاع فروخته را از مشتری و ردّ بهای آن . ♦ پس گرفتن درس ِ طفل و غیره ؛ شنیدن معلم سبق خوانده و آموخته طفل را از طفل . ◄ پاداش و بادافراه یافتن . بمکافات رسیدن . ♦ امثال : از هر دست بدهی پس میگیری، یا از هر دست دادی پس میگیری .
فرهنگ طیفی واژهدان
دست کشیدن، دست ازعقیده خود کشیدن انکارکردن، دبه درآوردن، جر زدن، لغو کردن، ترک کردن، منحرف شدن