پشت خمیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت خمیدن . [ پ ُ خ َ دَ ] (مص مرکب ) خمیده گشتن پشت از پیری . پشت دوتا گشتن . گوژپشت شدن . ◄ سخت خسته و شکسته شدن : از مردن پسر پشتم خمید.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت خمیدن . [ پ ُ خ َ دَ ] (مص مرکب ) خمیده گشتن پشت از پیری . پشت دوتا گشتن . گوژپشت شدن . ◄ سخت خسته و شکسته شدن : از مردن پسر پشتم خمید.