پشت ریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت ریش . [ پ ُ ] (ص مرکب ) مجروح به ظهر(در ستور). دَبر. (تاج المصادر بیهقی ) : بر آن صفت که خر پشت ریش را برریش تفو زنند بتو باد صد هزار تفو. سوزنی . مگر کین فرومایه ٔ زشت کیش بکارش نیاید خر پشت ریش . (بوستان ). ادبار؛ پشت ریش کردن ستور را پالان . مُوَقَع؛ پشت ریش شده . جَمَل ٌ مُسَدَّم ؛ شتر پشت ریش که پالان ننهند بر وی تا به شود. تمسیح، مسح ؛ پشت ریش کردن . مدابره ؛ پشت ریش گردیدن ستور کسی . مسخ ؛ پشت ریش کردن . (منتهی الارب ).