پشت و پناه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت و پناه . [ پ ُ ت ُ پ َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مددکار. یاریگر. حامی . ظهیر. ثِمال . (مهذب الاسماء) : بهر کار پشت و پناهم توئی نماینده ٔ رای و راهم توئی . فردوسی . بیامد ترا کردپشت و پناه کنون زو چه دیدی که بردت ز راه . فردوسی . که هستی تو پشت و پناه سپاه ز تو برفرازند گردان کلاه . فردوسی . ای مرا سایه ٔ درگاه تو سرمایه ٔ عمر وز بلاها و جفاهای جهان پشت و پناه . فرخی . از پرستیدن آن شاه که دست و دل اوست جود را پشت و پناه و امن را یسر و یسار. فرخی . هرچند شها پشت و پناه ضعفائی دانی که دعای ضعفا پشت و پناه است . سوزنی . سری که خلق جهان را دل است و پشت و پناه امین دین اله است وسعد ملکت شاه . سوزنی . فتادگان جهان را سری و پشت و پناه که خائفان جهان را پناه تست رجا. ابوالعلاء گنجه ای . ما را عجب از پشت و پناهی بود آن روز کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم . سعدی . خدا پشت و پناهتان ؛ خدا پشت و پناه شما. دعائی است .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی