پشت پا زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ تِ. زَ دَ) (مص م.)<BR>۱- به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد.<BR>۲- ترک کردن، رها کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ تِ. زَ دَ) (مص م.) ۱- به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد. ۲- ترک کردن، رها کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت پا زدن . [ پ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) (یا... بر چیزی ) با تحقیر و استخفاف رد کردن . بدور افکندن . رها کردن . چشم پوشیدن . ترک گفتن . ترک دادن . (برهان قاطع). اعراض نمودن . ول کردن . (در تداول عوام ) : اما می ترسیدم که از سر شهوت برخاستن و لذت نقد را پشت پای زدن کاری دشوار است . (کلیله و دمنه ). زده ٔ پشت پای همت اوست هرچه ایام خشک و تر دارد. انوری . آن کو زند ز روی جفا پشت پای من بوسم چو دامنش بلب اعتذار پای . کمال . غایت آرزو چو دست نداد پشت پائی زدم برآسودم . ابن یمین . آستین بر هرچه افشاندیم دست ما گرفت رو بما آورد بر هر چیز پشت پا زدیم . صائب . دست و پائی زدیم و درنگرفت پشت پائی زدیم و وارستیم . ◄ منهزم شدن . (برهان قاطع). ◄ بی قدر و اعتبار کردن : مرصع دو خلخال آن دلربای زده حلقه ٔ ماه را پشت پای . شمسی (یوسف و زلیخا).