پشت کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ) (اِمر.) پایداری، همت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ) (اِمر.) پایداری، همت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت کار. [ پ ُ / پ ُ ت ِ ] (اِ مرکب ) قوه ٔ به انجام رسانیدن کاری آغازکرده . پایداری در اتمام عملی . ◄ تکیه گاه . معتمد: و عزالدین حسین خرمیل که والی هراة بود و روی بازار و پشت کار ملک سلاطین . (جهانگشای جوینی ). ♦ پشت کار داشتن ؛داشتن قوه ای که آدمی را به اتمام و انجام کاری دارد. ♦ پشت کاری را گرفتن ؛ پیوسته به آن مشغول بودن . مستمراً به اندیشه ٔ آن بودن . دنبال کردن کاری را.
فرهنگ طیفی واژهدان
ملازمت، تمرکز، پیگیری، توجه، سعی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی