پشت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشت کردن . [ پ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ادبار (مقابل رو آوردن، اقبال ). استدبار. روی برگردانیدن . روی تافتن . رو برتافتن . رو تابیدن . تَولی . ◄ گریختن (از جنگ دشمن ). بهزیمت رفتن . فرار کردن . ◄ تکیه کردن . اتکاء. اتکال . اعتماد: بدادار کن پشت و انده مدار گذر نیست از حکم پروردگار. فردوسی . بگفت این و زی دادگر کرد پشت دلش تیره از روزگار درشت . فردوسی . روا بود که بمیر اجل تو پشت کنی اگر که امیر اجل بازدارد از تو اجل . ناصرخسرو. ♦ پشت کردن بر چیزی ؛ ترک آن گفتن . اعراض کردن از آن : زن برون کرد کولک از انگشت کرد بر دوک و دوک ریسی پشت . لبیبی . چو بیند به آن روی پرآب و تاب کند ماه نو پشت بر آفتاب . طغرا (از فرهنگ ضیا). ♦ پشت کردن به ؛ اعراض . ♦ پشت کردن کتاب ؛ تجلید. (مجمل اللغة). جلد کردن کتاب . ♦ پشت کرده ؛ پوست کرده . مُجلد. جلدکرده . ♦ فراپشت کردن ؛ جامه بر دوش کسی انداختن : چون فَرَجی پیش شیخ بنهادند، شیخ گفت فراپشت ما کنید، فراپشت شیخ کردند. (اسرارالتوحید ص ١٧٤).