پشتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ تَ) (اِ.) نوعی پرش در آب یا زمین که چند معلق در هوا زنند و سپس فرود آیند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ تَ) (اِ.) نوعی پرش در آب یا زمین که چند معلق در هوا زنند و سپس فرود آیند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشتک . [ پ َ ت َ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری گوید بمعنی شبنم است و در بعض نسخه ها بمعنی پشگ گوسفند و بز آمده است و بیت ذیل شمس فخری را شاهد آورده است : شیر در بیشه اژدها در کوه بفکند از نهیب او پشتک .
پشتک . [ پ ُ ت َ ](اِ مصغر) مصغَّر پشت . ◄ پریدن بطوری که با پشت بر آب آیند. نوعی جستن شناوران به آب یا ورزشکاران بر زمین . نوعی از بازی است و آن چنان باشد که شخص کف دستهای خود را بر زانوها گذاشته خم شود تا دیگری از پشت او بجهد و بعضی گویند پشتک آن است که کف دستها را بر زمین گذارند و پاها را بر هوا کرده بدست راه روند. (برهان قاطع). اسکندر. (فرهنگ جهانگیری ).کژدم . (فرهنگ جهانگیری ). قسمی معلق . ◄ جامه ٔ کوتاهی را گویند که تا کمرگاه باشد و بیشتر مردم دارالمرز پوشند. (برهان قاطع). پشتی . (فرهنگ رشیدی ). عجایبی . (فرهنگ رشیدی ). کمری . کلاپشت : اگر جبه ٔ خاره را مستحقم ز تو بس کنم پشتکی زند نیجی . سوزنی (از جهانگیری ). ◄ مرضی است که عارض اسب و استر و خر میشود چنانکه دانه ها بر دست و پای آنها برمیاید و پخته میشود و بسبب آن از رفتار بازمی مانند. (برهان قاطع). ♦ پشتک وارو ؛ قسمی مُعلق . قسمی جستن شناوران به آب یا کشتی گیران بر زمین . پریدن کسی که پشت به آب ایستاده معلق زند و بر آب آید.