پشماق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشماق . [ پ َ ] (ترکی، اِ) کفش و این لفظ ترکی است : کرده خون کشته ٔ هجران به یک ره پایمال ور نمی داری مسلم رنگ پشماقش ببین . خواجو. و آنرا بشماق و باشماق نیز گویند .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشماق . [ پ َ ] (ترکی، اِ) کفش و این لفظ ترکی است : کرده خون کشته ٔ هجران به یک ره پایمال ور نمی داری مسلم رنگ پشماقش ببین . خواجو. و آنرا بشماق و باشماق نیز گویند .