پشماگند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پشماگند. [ پ َ گ َ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) چیزی باشد که آنرا پرپشم کنند و مابین پشت ستور و تنگ بار گذارند. (برهان قاطع). خوی گیر. زین یا جل شتر که پالان بر زبر آن نهند. بَردَعَة. (منتهی الارب ). بَرذَعَة. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). حِلس . (دستوراللغة) . اِکاف . وکافة. قرطان . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). قُرطاط. (نصاب ) (منتهی الارب ). قِرطاط. وَلیّة. (منتهی الارب ) : کفش عیسی مدوز از اطلس خر او را مساز پشم آگند. سنائی . تا چنو خر ز بهر پشماکند ببرد گاو لوت نقل و شراب . سوزنی . سیه گلیم خری ژنده جل و پشماکند که ژندگیش نه درپی پذیرد و نه رفو. سوزنی . هم سگان را قلاده زرین است هم خران را خز است پشماگند. خاقانی . که بجان آمدم ز محنت و رنج داغ بیطار و بار پشم آکند. سعدی . بردعی ؛ پشماکندفروش . (تفلیسی ). ◄ پالان الاغ . (برهان قاطع). پالان چهارپایان .